کمالالدین اسماعیل | قطعات | شماره ۸۱ - ایضا؛ له
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
زان پس که هزار غصه خورم در بندگیت سه سال آزاد گفتم شودم جرایت افزون چون هر کس را زیادتی داد افزون نشد این و آنچه خود بود یکبارگی از قلم بیفتاد از صورت حال خود برین شکل دانی که چه آیدم همی یاد خر رفت که آورد سرویی ناورد سرو و گوش بنهاد