کن فکان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کن فکان . [ ک ُ ف َ ] (ع جمله ٔ فعلیه، اِ مرکب ) شو پس شد، مراد از عالم موجودات . (غیاث ) (آنندراج ). کُن فَیَکون عالم موجودات را گویند. (ناظم الاطباء) : یارب کدام روز مبارک بنا نهاد معمار آفرینش و بانی کن فکان . ؟ (از ترجمه ٔ محاسن اصفهان ص ٩). حق قدم بر وی نهد از لامکان آنگه او ساکن شود در کن فکان . مولوی . ◄ در بیت زیر مقصود امر باری تعالی است . کن فیکون : امر ملک الملوک مغرب هم رتبت کن فکان بینم . خاقانی . و رجوع به کن فیکون شود.