کنچه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کنچه . [ ک ُ / ک َ چ َ / چ ِ ] (ص ) کنجه . (برهان ). خر دم بریده . (فرهنگ رشیدی ). خر الاغ دم بریده . کنجه . (ناظم الاطباء). ◄ بعضی گفته اند خری که زیر دهان او آماس کرده باشد. (فرهنگ رشیدی ). خر الاغی که زیر دهانش آماس کرده . (ناظم الاطباء). خری باشد که زیر دهانش آماه کرده باشد. (معیار جمالی شمس فخری چ کیا ص ٤١٢) : هرگز مثل زند کسی از وی حسود را نسبت کند به عیسی کس هیچ کنچه را. شمس فخری (از فرهنگ رشیدی ) و رجوع به کنجه شود.