که پیکر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
که پیکر. [ ک ُه ْ پ َ / پ ِ ک َ ] (ص مرکب ) مخفف کوه پیکر است که فیل و اسب قوی هیکل باشد. (برهان ) (آنندراج ). کوه پیکر و پیل و اسب قوی پیکر. (ناظم الاطباء). انسان یا حیوانی بزرگ جثه و تنومند : تهمتن یکی گرز زد بر سرش که خم گشت بالای که پیکرش . فردوسی . پی بازی ّ گوی شد خسرو بر یکی تازی اسب که پیکر. فرخی . هزار اسب که پیکر تیزگام به برگستوان و به زرین ستام . اسدی . برانگیخت که پیکر بادپای به گرز گران اندرآمد ز جای . اسدی . بسا کها که بر آن کوه شاه چوگان زد به سُم ّ مرکب که پیکرش بیابان کرد. مسعودسعد.