که کن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
که کن . [ ک ُه ْ ک َ ] (نف مرکب ) کوه کن . کوه کننده : وهم او برمثال آهن بود دشمنش کوه و دولتش که کن . فرخی . ◄ کوه گذار. کوه نورد. که راههای کوهستانی را به چابکی و آسانی قطع کند (در صفت اسب و دیگر مراکب ) : مرکبی طیاره ای که پاره ای شخ نوردی که کنی وادی جهی . منوچهری . که کن و بارکش و کارکن و راه نورد صف در و تیزرو و تازه رخ و شیرآواز. منوچهری . رجوع به کوه کن شود.