کهله
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کهلة. [ ک َ ل َ ] (ع ص ) مؤنث کهل . ج، کَهْلات، کَهَلات، و گفته اند کمتر به طور تنها، زن را کهلة گویند و بیشتر گویند: امراءة شهلة کهلة. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به کهل شود.
کهله . [ ک َ ل َ / ل ِ ] (اِ) گاورسهایی بود که از زر و سیم و ارزیز سازند. (نسخه ای از فرهنگ اسدی، از یادداشت به خط مرحوم دهخدا) . ریزه های سیم و زر. (فرهنگ رشیدی ). ریزه ها و گاورسهای زر و سیم را گویند. (برهان ) (آنندراج ). ریزه های زر و سیم . (ناظم الاطباء) : بر کهله ٔ هجرانْت کنون رانی کفشیر بر کهله ٔ داغش بر کفشیر نرانی . منجیک (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). بر پشت اگر خار کشی و دخ و دهله به زآنکه ز دونان طلبی ناسره کهله . ؟ (از فرهنگ رشیدی ). ◄ زر سفید را نیز گفته اند، و به ترکی آقچه خوانند. (برهان ). زر سپید رایج را نیز گفته اند، و به ترکی آقچه خوانند. (آنندراج ). زر سفید رایج . (ناظم الاطباء).