کوتاه دستی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کوتاه دستی . [ دَ ] (حامص مرکب ) دسترس نداشتن به مراد و مطلوب . ناکامی . نامرادی . (فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به کوتاه دست شود. ◄ عدم تجاوز به مال و عرض کسان . (فرهنگ فارسی معین ) : هرکه ... بنای کارها بر کوتاه دستی و رای راست نهد... هر آینه مراد خویش ... او را استقبال واجب بیند. (کلیله و دمنه ). این رافضیان ... ابوبکر صدیق را... و عمر خطاب را با صلابت بر عدل و کوتاه دستی و وصلت رسول ... به امامت قبول نکنند. (کتاب النقض ). و پادشاه باید... به شره و طمع و حرص موسوم نباشد و به صفت کوتاه دستی و کم طمعی و امانت معروف باشد. (روضة الانوار محقق سبزواری ). و رجوع به کوتاه دست شود. ◄ ناتوانی و سستی : نه کوتاه دستی و بیچارگی نه زجر و تطاول به یکبارگی . سعدی (بوستان ). و رجوع به کوتاه دست شود.