کوتاه زبانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کوتاه زبانی . [ زَ ] (حامص مرکب ) حالت و کیفیت کوتاه زبان . (فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به کوتاه زبان شود. ◄ کم سخنی و نداشتن زبان دراز که موجب آزار دیگران گردد : سیرت و طریقت شمس الاسلام حسکا بابویه، رحمةاﷲ علیه، علمای فریقین را معلوم است که چگونه بوده از عفت و کوتاه زبانی و پاک نفسی . (کتاب النقض ).و رجوع به کوتاه زبان و کوته زبان و کوته زبانی شود.