کوته نظری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کوته نظری . [ ت َه ْ ن َ ظَ ] (حامص مرکب ) کوتاه نظری . (فرهنگ فارسی معین ). تنگ چشمی .نظرتنگی . اندک بینی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ عاری بودن از بینش و بصیرت : تا خار غم عشقت آویخته در دامن کوته نظری باشد رفتن به گلستانها. سعدی . با وجود رخ و بالای تو کوته نظری است در گلستان شدن و سرو خرامان دیدن . سعدی . و رجوع به کوته نظر، کوتاه نظر و کوتاه نظری شود. ◄ عدم تفکر نسبت به عواقب امور. (فرهنگ فارسی معین ؛ ذیل کوتاه نظری ). رجوع به کوتاه نظری شود.