کوس
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ.) دُهل، طبل بزرگ.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ.) دُهل، طبل بزرگ.
(اِ.) گوشه جامه و گلیم و پلاس که از گوشهای دیگر درازتر باشد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کوس . (اِخ ) جزیره ای است در بحر ایجی به شمال غربی رودس . (قاموس کتاب مقدس ).
کوس . (اِخ ) نام قصبه ای است از مازندران که به کوسان اشتهار دارد. (برهان ) (آنندراج ). نام قصبه ای در مازندران . (ناظم الاطباء) : ز آمل گذر سوی تمیشه کرد نشست اندر آن نامور بیشه کرد کجا کز جهان کوس خوانی همی جز این نام نیزش ندانی همی . فردوسی . و رجوع به کوسان شود.
کوس . (ع ص، اِ) ج ِ کوساء: رمال کوس ؛ یعنی ریگهای برهم نشسته . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به کوساء شود.
مترادف و متضاد واژهدان
دهل، طبل، نقاره فروکوفتن هلدادن