کیغباد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کیغباد. [ ک َ / ک ِ غ ُ ] (ص مرکب ) به معنی عادل بر حق باشد، چه کی به معنی عادل و غباد برحق است . (برهان ) (آنندراج ). عادل بر حق . (ناظم الاطباء). از: کی + غباد. (حاشیه ٔ برهان چ معین ). رجوع به کی و غباد و قباد شود.
کیغباد.[ ک َ / ک ِ غ ُ ] (اِخ ) نام پادشاهی بوده مشهور در ایران، و در عهد او پادشاهی بزرگتر از او نبود، صد سال پادشاهی و ملک رانی کرد، و در این زمان کیقباد نویسند که به جای غین، قاف باشد، و در فرس قدیم حرف قاف نیست . (برهان ) (آنندراج ). رجوع به کیقباد (اِخ ) شود.