کیف
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) (اِ.)<BR>۱- شادی، مسرت.<BR>۲- خوشی، لذت عمیق.<BR>۳- خوش گذرانی، عیش. ؛ ~ کسی کوک بودن احساس نشاط و خوشی کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(کِ یا کَ یْ) [ ع. ] (از ادات استفهام) چگونه ¿
(~.) (اِ.) ۱- شادی، مسرت. ۲- خوشی، لذت عمیق. ۳- خوش گذرانی، عیش. ؛ ~ کسی کوک بودن احساس نشاط و خوشی کردن.
(اِ.) وسیلهای کیسه مانند که در آن اشیاء را میگذارند و حمل میکنند و انواع مختلف دارد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کیف . [ ی َ ] (ع اِ) ج ِ کیفة. (اقرب الموارد). رجوع به کیفة شود.
کیف . (اِ) دست افزاری که در آن آلات و ادوات لازم برای کاری گذارند. (ناظم الاطباء). آلتی چرمین که در آن کاغذ، نوشت افزار و اشیاء دیگر گذارند. بعضی حدس زده اند اصل کیف، کِنْف عربی باشد. (فرهنگ فارسی معین ). انواع دارد: کیف پول، کیف دستی، کیف بغلی، کیف کاغذ وغیره . (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : فارغی ای جیب اطلس کز برت کیف عبیر ناگه انگیزد غباری چون ز میدان گرد کرد. نظام قاری (دیوان البسه ص ١١٧). شده ام به جیب اطلس شب عنبرینه گمره مگر آنکه کیف گلگون به رهم چراغ دارد. نظام قاری (دیوان البسه ص ٦٦). و قندیلهای بزرگ و کوچک از کلاه مصنف و کیف جیب به ریسمان زر رشته که آن را گلابتون نیز خوانند از آن معلق و حاضر قندیل باشند. (از نظام قاری صص ١٥٥- ١٥٦). به قواعد مقرره باید دو نوبت از هر محل کیف عرایض بسته برسد. حکام ولایات در فرستادن کیفها تقاعد دارند. (از دستخط ناصرالدین به عضدالملک، از فرهنگ فارسی معین ). - امثال : قربان بند کیفتم، تا پول داری رفیقتم . نظیر: این دغل دوستان که می بینی مگسانند گرد شیرینی . سعدی (از امثال و حکم ). ◄ کیسه ٔ زنان که در آن آیینه و دیگر ادوات تزیین می نهادند. مَثْبَنة. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ کیسه ٔ مدور که زنان در آن سوزن و انگشتانه و موم و صابون قمی (برای نشان کردن مواضعبرش گاه بریدن جامه ) می داشتند. تلی . (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ جزوکش . (ناظم الاطباء).
کیف . [ ی ِ ] (اِخ ) شهری در اتحاد جماهیر شوروی (سابق ) و مرکز اوکراین است که بر کنار دنیپر واقع شده و ١٤١٧٠٠٠ تن سکنه دارد. این شهر یکی از مراکز بزرگ صنعتی است و دانشگاه و کلیسای بزرگ و قدیمی دارد. کیف پیش از حمله ٔ مغول (١٢٤٠ م .) پایتخت روسیه و همچنین در سالهای ١٩٤١ - ١٩٤٣ م . صحنه ٔ جنگهای شدیدی میان آلمانها و روسها بود. (از لاروس ).
مترادف و متضاد واژهدان
تلذذ، خوشی، سرمستی، شنگولی، عیش، لذت، مستی، نشئه داروینشئهزا، مخدر چونی، کیفیت (متضاد: خماری، کم)
فرهنگ طیفی واژهدان
چمدان، جامهدان، صندوق، ساک، بقچه، سبد باروبنه، بار، باگاژ، انبار انبان، خورجین، جوال کیف بغل، کیف پول، کیف زنانه، کیف دستی کیف اداری، پورتفوی، سامسونیت
واژگان فارسی سره واژهدان
سرمستی، خوشی