کیف و کم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کیف و کم . [ ک َ / ک ِ وَ / ک َ / ک ِ ف ُک َم م / ک َ ] (ترکیب عطفی، اِ مرکب ) چگونه و چند، و به اصطلاح کیف عبارت از عرضی که قبول قسمت بالذات نکند، چنانکه سواد و بیاض، و کم عرضی است که قبول قسمت بالذات کند، چنانکه خط و سطح و جسم، و برای تفهیم عام چنین تعریف هم می توان کرد که کیف وصفی است که دریافت شدت و ضعف آن به تعقل تعلق دارد و به ذات خود قسمت نپذیرد مگر به متابعت محل خود، چنانکه حرارت و برودت و طعمها و بوها و الوان و خوبی و زشتی و سمیت و تریاقیت اشیاء و علم و جهل و جود و بخل و غیر آن در مردم، و کم آن است که به ذات خود قابل قسمت باشد و دریافت مقدارش به وزن یا عدد یا پیمایش تعلق دارد، چنانکه جمیع اشیای ذی جسم . (غیاث ) (آنندراج ) : گفتم به چشم سر بتوان دید کیف و کم گفتا به چشم سرنتوان دید فضل و فر. ناصرخسرو. هم ذروه ٔ کمال تو افزون ز کیف و کم هم سده ٔ جلال تو بیرون ز منتهی . سلمان ساوجی . رجوع به کیف و کیفیت و کَم ّ شود.