کین کشی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کین کشی . [ ک َ / ک ِ ] (حامص مرکب ) انتقام جویی . (فرهنگ فارسی معین ). انتقام . قصاص . استقادة. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : مدارا کن از کین کشی بازگرد که مردم نیازارد آزادمرد. نظامی . رجوع به کین کش شود.