کین گیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کین گیر.(نف مرکب ) کین گیرنده . کین کش . انتقامجو. کینه جو. کینه توز : المؤمن لیس بحقود؛ مؤمن کین گیر نبود. (کیمیای سعادت غزالی ). رجوع به کین گرفتن شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کین گیر.(نف مرکب ) کین گیرنده . کین کش . انتقامجو. کینه جو. کینه توز : المؤمن لیس بحقود؛ مؤمن کین گیر نبود. (کیمیای سعادت غزالی ). رجوع به کین گرفتن شود.