گال زدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گال زدن . [ زَ دَ ] (مص مرکب ) فریاد زدن . آواز برآوردن : جوانی چو گال عراقی زند به پیری دلم هم وثاقی زند. مولانا ملک قمی (از جهانگیری ). همچو پروانه به گرد تو پر و بال زنم هر سحرگه به سر کوت رسم گال زنم . مولانا ملک قمی (از آنندراج ).