گام برداشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گام برداشتن . [ ب َ ت َ ] (مص مرکب ) براه افتادن . رفتن . ◄ اقدام کردن . عمل کردن : به کام دل خویش برداشت گام شد، شاد دل، یافته کام و نام . فردوسی . به بهزادبنمای زین و لگام چو او رام گردد تو بردار گام . فردوسی . - گام از چیزی برداشتن ؛ از سر چیزی گذشتن . ازآن طمع بریدن . از آن چشم پوشیدن : خواهی که رسی به کام بردار دوگام یک گام ز دنیا و دگر گام از کام بشنو سخنی نکو ز پیر بسطام از دانه طمع ببر که رستی از دام . منسوب به بایزید بسطامی (از انجمن آرای ناصری ).