گامران
/vâže/
لغتنامه دهخدا؛ نسخه SQL
گامران . (ص ) در بعضی مآخذ آمده، کنایه از آفتاب و روز است : از پشت سیاه زین فروکرد بر زرده ٔ گامران برافکند. خاقانی . و در بعضی نسخ «کامران » آمده و مؤلف برهان در «زرده ٔ کامران » آورده کنایه از آفتاب و روز است و «زرده » خود بمعنی «اسبی است زردرنگ ». (برهان ). و اگر «گامران » صحیح باشد نعت فاعلی مرخم است بجای گام راننده (گام زننده ) که همان اسب باشد.