گران کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گران کردن . [ گ ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) دشوار کردن . سخت کردن . مشکل کردن : بدان ره که گفت اوسپه را بران مکن بر سپه کار رفتن گران . فردوسی . ◄ سنگین کردن . ثقیل کردن . وزین کردن : خون ریز این [ خزان ] قنینه ٔ می را گران کند خون ریز آن ترازوی طاعت کند گران . سوزنی .