گرانمایگی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گرانمایگی . [ گ ِ ی َ / ی ِ ] (حامص مرکب ) بزرگی . ارجمندی . عزت و جلال : سرنامه کردآفرین از نخست گرانمایگی جز به یزدان نجست . فردوسی . سپهدار پس گیو را پیش خواند به تخت گرانمایگی برنشاند. فردوسی . وز آن پس سه فرزند خود را بخواند به تخت گرانمایگی برنشاند. فردوسی . رجوع به گرانمایه شود.
مترادف و متضاد واژهدان
ارجمندی مرغوبیت، نفاست اعتبار، اهمیت
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی