گرانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(گِ) (حامص.)<BR>۱- بالا بودن نرخ و بها.<BR>۲- دیدار شخصی که ناگوار و ناپسند باشد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(گِ) (حامص.) ۱- بالا بودن نرخ و بها. ۲- دیدار شخصی که ناگوار و ناپسند باشد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گرانی . [ گ ِرْ را ] (اِخ ) از بلوکات گروس، حد شمالی گرانی، شرقی پیرتاج، جنوبی سیلتان و غربی سیاه منصور، مرکز حسن آباد، عده ٔ قری ٥٤، مساحت ٨/٨ فرسخ و جمعیت آن ١١١٢٣ تن است . (از جغرافیای سیاسی کیهان ص ٤٥٠).
گرانی . [ گ ِ ] (حامص )مقابل ارزانی در نرخ . گرانی بها: این روزها گرانی بیداد می کند. ◄ سختی . دشواری : چون چنین است مرا بی تو بقایی نبود به بود گر بروم زود و گرانی ببرم . سیفی نیشابوری . رجوع به گران شود. ◄ (حامص )مقابل سبکی در وزن . (آنندراج ). سنگینی . وزین . وزن دار: برخفج ؛ گرانی بود که در خواب بر مردم افتد. (فرهنگ اسدی نخجوانی ) : بامها را فرسب خرد کنی از گرانیت گر شوی بر بام . رودکی . گران بود اندر شکم بچه داشت همی از گرانی بسختی گذاشت . فردوسی . تو گفتی که گردون ببرد همی زمین از گرانی بدرّد همی . فردوسی . یار لاغر نه سبک باشد و فربه نه گران سبکی به ز گرانی ز همه روی شمار. فرخی . مجردیم و بی بنه و بکتغدی و سباش را آنچه افتاد از گرانی بنه افتاد. (تاریخ بیهقی ). زبر آن گرمی و گرانی شکم مادر و زیر او انواع تاریکی و تنگی .(کلیله و دمنه ). هست در میزان حکمت بی گرانی بوقبیس هست با میزان خشم تو جهنم بی قبس . سوزنی . یک جفا از خویش و از یار تبار از گرانی هست چون سیصدهزار. مولوی . ◄ مزاحمت . زحمت . - گرانی بردن ؛ رفعمزاحمت کردن : چون چنین است مرا بی تو بقایی نبود به بود گر بروم زود و گرانی ببرم . سیفی نیشابوری . ◄ فراوانی و استواری : مر سفیهان را رباید هر هوی زآنکه نبودشان گرانی قوی . مولوی . ◄ مجازاً حاملگی . آبستنی : گران بود اندر شکم بچه داشت همی از گرانی بسختی گذاشت . فردوسی . ◄ گرانی در طعام . ناگواردی . دیرهضمی . ◄ مجازاً چیز ناگوار و مکروه . (از آنندراج ). ◄ اذیت . آزار. سرسنگینی . تکلف . مشقت : دل هارون بر برامکه بگشت و جعفر و یحیی را گران گرفت و یحیی هر روز از هارون گرانی میدیدی . (ترجمه ٔ تاریخ طبری بلعمی ). جوانی گسست و چیره زبانی طبعم گرفت نیز گرانی . رودکی (از معیار الاشعار خواجه نصیرالدین طوسی ). کز این پس مرا زندگانی بود بزنهار رفتن گرانی بود. فردوسی . اگرچه رهی را تو کمتر نوازی بپرهیزی از دردسر وز گرانی . منوچهری . بردل تو ضجرت و گرانی رسیده باشد.(منتخب قابوسنامه ص ٣١). چون پند نپذرفت زخود دور کنش زود تا جان عزیزت برهانی ز گرانیش . ناصرخسرو. و این [ یعنی موشح ] بیشتر به قصیده ها اندر آید و بدین جایگاه قصیده آوردن گرانی بود ولکن بیتی چند چاره نباشد. (رادویانی ). و این قصیده دراز است و لیکن از درازی و گرانی صیانت کردم . (موقری، از رادویانی ). و آنچه از گشاده شدن ریش سینه افتد نخست اندر سینه گرانی و تمددی پدید آید وپس از دو روز دردها تولد کند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ).اکنون مشتی خاک بر سرمن انداز تا گرانی ببرم . (کلیله و دمنه ). بمهمانیت آوردم گرانی مبادت دردسر زین میهمانی . نظامی . تا ز بسیاری آن زر نشکهند بی گرانی پیش آن مهمان نهند. مولوی (مثنوی چ نیکلسون دفتر ٦ ص ٤٧٥). تو نازک طبعی و طاقت نیاری گرانیهای مشتی دلق پوشان . حافظ. ◄ تکبر. خودخواهی : حیف بردن ز کاردانی نیست با گرانان به از گرانی نیست . سعدی (هزلیات ). ◄ کندی . بطوء : و گرانی ایشان اندر رجوع همی افزاید بحد ایستادن برجای رسد.(التفهیم ابوریحان ).
مترادف و متضاد واژهدان
ثقل، سنگینی، وزین غلا دشواری، سختیصعوبت گرانبهایی، (متضاد: ارزانی)
فرهنگ طیفی واژهدان
کمیابی، قیمت غیرمنصفانه قیمتهای بالارونده، تورم، کاهش ارزش پول افزایش ارزش، درآمد