گرانی کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(گِ. کَ دَ) (مص ل.) سبب ملال بودن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(گِ. کَ دَ) (مص ل.) سبب ملال بودن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گرانی کردن . [ گ ِک َ دَ ] (مص مرکب ) سنگینی کردن . تثاقل . (زوزنی ). تثقیل . (تاج المصادر بیهقی ) : و علامت خلط بلغمی آن است که ملازه دراز شود... و سپید و سوزش و گرمی نکند، لکن گرانی کند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). ◄ سرسنگینی . تکلف . مشقت . اذیت کردن : هر آنگه که دینار بردی به کار گرانی مکن هیچ بر شهریار. فردوسی . در دهان دار تا بود خندان چون گرانی کند بکن دندان . سنائی . ◄ خودخواهی . خودپسندی . تکبر : پیر بدو گفت جوانی مکن درگذر از کار و گرانی مکن . نظامی . ◄ گرانجانی . سخت جانی : بطول قطعه گرانی نکردم از پی آن کز این متاع در این عرضگاه ارزان است . انوری (دیوان ص ٣٥١). تو نه و من در جهان زندگان راستی باید گرانی میکنم . ؟ (از سندبادنامه ص ١٥١). بر او زین سپس گو سر خویش گیر گرانی مکن جای دیگر بمیر. سعدی (بوستان ). هرکه بی او زندگانی میکند گر نمی میرد گرانی میکند. سعدی (طیبات ).