گردا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گردا. [ گ َ ] (نف ) گردان . (برهان ) (اوبهی ). گردنده . (آنندراج ). مخفف گردان است . دَوّار. دورزننده : کسی کز خدمتت دوری کند هیچ بر او دشمن شده گردون گردا. عسجدی . ما مانده شدستیم و گشته سوده ناسوده و نامانده چرخ گردا. ناصرخسرو. بنگر به چشم خاطر و چشم سر ترکیب خویش و گنبد گردا را. ناصرخسرو. ◄ (اِ) بادبدر، و آن چوبی باشد مخروطی که طفلان بر آن ریسمان پیچند و از دست رها کنند تا در زمین گردان شود. ◄ حجت . (برهان ).