گرداب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(گِ) (اِمر.) جایی عمیق در رودخانه یا دریا که آب در آن میچرخد و به قعر فرو میرود.<br>
فرهنگ فارسی معین
(گِ) (اِمر.) جایی عمیق در رودخانه یا دریا که آب در آن میچرخد و به قعر فرو میرود.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گرداب . [ گ ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان طیبی گرمسیری بخش کهکیلویه ٔ شهرستان بهبهان، واقع در ١٤هزارگزی شمال خاوری لنده مرکز دهستان و ٦١هزارگزی خاوری راه شوسه ٔبهبهان به اهواز. هوای آن معتدل و دارای ١٢٠ تن جمعیت است . آب آن از چشمه و محصول آنجا غلات، پشم و لبنیات است . شغل اهالی زراعت و حشم داری و صنایع دستی زنان قالی، قالیچه، جوال و پارچه بافی است . ساکنین از طایفه ٔ طیبی هستند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦).
گرداب . [ گ ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان لنگا شهرستان تنکابن، واقع در ٢٧هزارگزی جنوب خاوری تنکابن و ٦هزارگزی جنوب راه شوسه ٔ تنکابن به چالوس . هوای آن معتدل، مرطوب و مالاریایی است . دارای ١١٠ تن سکنه میباشد. آب آن از رودخانه ٔ کاظم رود تأمین میشود. محصول آنجا برنج، مرکبات، لبنیات و عسل است . شغل اهالی زراعت، گله داری و تهیه ٔ زغال است . راه آن مالرو است . اهالی آن تابستان به حدود ییلاق لنگا میروند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٣).
گرداب . [ گ ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان فلارد بخش لردگان شهرستان شهرکرد، واقع در ٤٠هزارگزی خاور اردکان و ٢٥هزارگزی راه عمومی لردگان به پل کوه . هوای آن معتدل است و ١٢٦ تن جمعیت دارد. آب آنجا از چشمه تأمین میشود. محصول آن غلات و برنج است . شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان گلیم بافی است . راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١٠).
مترادف و متضاد واژهدان
ورطه طوفان
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه