گردبر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(گِ بُ) (ص فا.) = گردبرنده:<BR>۱- افزار نجاران که بدان چوبها را سوراخ کنند.<BR>۲- مثقب، بیرم، برماه.<BR>۳- دست افزاری که چرم - دوزان خیمه را بدان سوراخ کنند تا طناب از آن بگذرد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(گِ بُ) (ص فا.) = گردبرنده: ۱- افزار نجاران که بدان چوبها را سوراخ کنند. ۲- مثقب، بیرم، برماه. ۳- دست افزاری که چرم - دوزان خیمه را بدان سوراخ کنند تا طناب از آن بگذرد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گردبر. [ گ ِ ب ُ ] (اِ مرکب ) افراز نجاران که بدان چوبها را سوراخ کنند و آن ترجمه ٔ مثقب است . (آنندراج ). بیرم، سکنه، اسکنه . عتله . (زمخشری ). برما. مته . برماه . برماهه . برمای : توان چو اره تمنای پای بوسش کرد اگرچه گردبر او بود دو سر ما را. سیفی (از آنندراج ). ◄ دست افزاری باشد که چرم دوزیها خیمه را بدان سوراخ نمایند تا طناب از آن بگذرد. (جهانگیری ).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی