گرزمان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گرزمان . [ گ َ رَ / گ َ زَ ] (اِ) آسمان را گویند. (برهان ).شعرا گویند آسمان است . (لغت فرس اسدی ) : مه و خورشید با برجیس و بهرام زحل با تیر و زهره بر گرزمان همه حکمی بفرمان تو رانند که ایزد مر ترا داده ست فرمان . دقیقی (از فرهنگ اسدی ). تا بود خورشید و مه بر گرزمان تا بود در کان عقیق وبهرمان پیش تیغ خسرو آفاق باد کوه خارا با مثال بهرمان . شمس فخری (از جهانگیری ). ◄ عرش اعظم را نیز گفته اند که فلک الافلاک باشد. (برهان ) (جهانگیری ). کلمه ٔ پارسی (مستعمل زرتشتیان )، فارسی گرزمان (آسمان ). این کلمه در اوستا گرودمانا و گرونمانه، پازند گروثمان، سغدی غردمن، پارتی گردمان، اوراق مانوی به پارسی میانه گراسمان . و کلمه ٔ پارسی - فارسی گرزمان تلفظ متأخر و کلمه ٔ مغلوط است به معنی آسمان علیین، عرش خدا یا به معنی وسیعتر، آسمان، بهشت . رجوع به حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین شود.