گرست
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گرست . [ گ َ رَ ] (ص ِ) سیاه مست باشد که بعربی طافح گویند. (برهان ) (آنندراج ) : باز رسید مست ما، داد قدح بدست ما گر دهدی بدست تو شاد و خوشی و گرستی . مولوی . بنابر این بیت ضبط لغت [ گ َ س َ ] است از حاشیه ٔ برهان چ معین ). ◄ (اِ) به زبان علمی اهل هند فروبردن لقمه و امثال آن که عربان بلع خوانند. (برهان ) (آنندراج ).