گرفتار گشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گرفتار گشتن . [ گ ِ رِ گ َ ت َ ] (مص مرکب ) دچار شدن . مبتلا گشتن : کنون چون زمانه درآمد بسر گرفتار گشتم به دست پسر. فردوسی . بعلتهای مزمن و دردهای مهلک گرفتار گشته . (کلیله و دمنه ). وگر قانع و خویشتن دار گشت بتشنیعخلقی گرفتار گشت . سعدی (بوستان ). ◄ اسیر گشتن . اسیر شدن : تابوت را در پیش آوردندی و آن دشمنان همه هزیمت شدندی و گرفتار گشتندی . (قصص الانبیاء ص ١٤٦). ◄ شکار شدن . صید گشتن : چو آهو زین غزالان سیر گشتی گرفتار کدامین شیر گشتی . نظامی . گرفتار سگان گشتن به نخجیر به از افسوس شیران زبونگیر. نظامی .