واژه جو

گرفتگی

/vâže/

مترادف و متضاد واژه‌دان

انسداد قبض پریشانی، حزن ابتیاع، خریدن به‌چنگ‌آوردن دریافتن، دریافت کردن اخذ، قبض ابتلا، مبتلاشدن فرض کردن بستن، مسدود کردن برداشتن اثر کردن، کارسازشدن، موثرواقع‌شدن ، پذیرفتن، قبول کردن ، اسیر کردن، گرفتار کردن ، گیراندن، مشتعل‌شدن ، نقش‌بستن ، تسخیر کردن، فتح کردن

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی گرفتگی | واژه جو