گرم گشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گرم گشتن . [ گ َ گ َ ت َ ] (مص مرکب ) تاب و حرارت پیدا کردن و یافتن : و آن زیرزمین گرم گشت و براحت افتادند. (مجمل التواریخ والقصص ص ١٠١). ◄ مشغول شدن به . پرداختن به : چو بشنید ماهوی بی آب و شرم بر آن آسیابان سرش گشت گرم . فردوسی . ◄ دل به کسی گرم گشتن . امیدوار شدن . نیرو یافتن . قوی دل گشتن : دل پهلوانان بدو گرم گشت سر طوس نوذر بی آزرم گشت . فردوسی .