گرما
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گرما. [ گ َ ] (اِ) مقابل سرما. حرارت . حرّ: تَهم، سختی گرما. حَمیم، گرمای سخت . دِف ء، دفاء، سَهام ؛ شدت گرما. صَیهَب، شدت گرما و روز گرم . صَیهَد، شدت گرما. وَعک ؛ سختی گرما. (منتهی الارب ) : سپاه گرد آمده بود آنجا و گرمائی گرم بود. (ترجمه ٔ طبری بلعمی ). بانگ زله کرد خواهد کر گوش و ایچ ناساید به گرما از خروش . رودکی (سعید نفیسی ص ١٠٧٩). نه گرماش گرم و نه سرماش سرد همه جای شادی و آرام و خورد. فردوسی . رنجه ز گرمای تموز آن و این خفته و آسوده بزیر ظلال . ناصرخسرو. علم چون گرماست نادانی چو سرما در قیاس هر که از سرما گریزد قصد زی گرما کند. ناصرخسرو. شیرین و سرخ گشت چنان خرما چون برگرفت سختی گرما را. ناصرخسرو. در این گرما که باد سرد باید دل آسان است، با دل درد باید. نظامی . تو خفته خنک در حرم نیمروز غریب از برون گو به گرما بسوز. سعدی (بوستان ). بنالید کای طالع بدلگام به گرما بپختم درین زیر خام . سعدی (بوستان ). ایشان را سخت می آمد در گرمای گرم روزه داشتن . (تفسیر ابوالفتوح ).