گرمی نمودن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گرمی نمودن . [ گ َ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ ] (مص مرکب ) گرمی کردن . مهربانی کردن : هزاران لطف کرد و گرمی نمود ابر مهر دوشین فراوان فزود. شمسی (یوسف و زلیخا). فراوان بپرسید و گرمی نمود دلش را بدو مهربانی فزود. شمسی (یوسف و زلیخا). بشد مرد و بسیار گرمی نمود بجا آورید آنچه فرموده بود. شمسی (یوسف و زلیخا). چو آمد برش تنگ برخاست زود فراوان بپرسید و گرمی نمود. اسدی .