گرمی کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گرمی کردن . [ گ َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) محبت ورزیدن . مهر و علاقه از خود نشان دادن : میر با تو ز خوی نیک به دل گرمی کرد گرچه در سرما با میر نرفتی بسفر. فرخی . وگر با همه خلق نرمی کند تو بیچاره ای با تو گرمی کند. سعدی (بوستان ). رجوع به گرمی نمودن شود. ◄ خشمگین شدن . (مجموعه ٔ مترادفات ص ١٤٢). خشم نمودن .