واژه جو

گروه گشتن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

گروه گشتن . [ گ ُ گ َ ت َ ] (مص مرکب ) جمع شدن . اجتماع کردن . فراهم آمدن : دد و مرغ و نخجیر گشته گروه برفتند ویله کنان سوی کوه . فردوسی . خور و خواب و آرام بر دشت و کوه برهنه به هر جای گشته گروه . فردوسی . رجوع به گروه شود.

معنی گروه گشتن | واژه جو