گزارشن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گزارشن . [ گ ُ رِ ](اِمص ) (از: گزار + شن، پسوند اسم مصدر) (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). تعبیر خواب . (برهان ) : چو بشنید دغدو گزارشن خواب ... رشیدی (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). ◄ شرح و تفسیر چیزی گفتن . ◄ ادا کردن سخن . ◄ گذشتن . (برهان ). رجوع به معانی گزارش شود.