گزاره کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گزاره کردن . [ گ ُ رَ / رِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) گذشتن . عبور کردن : سنان چه باید برنیزه ای کنی کز پیل همی گزاره کند تیرهای بی پیکان . فرخی . گزاره کرد سپه را به ده دوازده رود به مرکبان بیابان نورد کوه گزار. فرخی . چو ماه دلشده با آفتاب روشن روی گزاره کرد بدین رو همی دو روز و دو شب . فرخی .