گزاریدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گزاریدن . [ گ ُ دَ ] (مص )گزاردن و ادا کردن . (برهان ) (آنندراج ) : بر عمل تو حق است گزاریدن حکمت بگزار حق علم گرت دست گزار است . ناصرخسرو. ◄ تعبیر کردن . تأویل کردن : گزاریدن خواب کار من است . فردوسی . ◄ گزرانیدن . درگزار کردن . ◄ پیشکش کردن . ◄ طرح کردن و نقش و نگار نمودن اول نقاشان باشد که به اصطلاح ایشان آب و رنگ گویند. (برهان ) (آنندراج ). رجوع به گزاردن شود.