گستاخ درآمدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گستاخ درآمدن . [ گ ُ دَ م َ دَ ] (مص مرکب ) دلیر و بی پروا وارد شدن : هر روز مرا عشق نگاری بدرآید در باز کند ناگه و گستاخ درآید. فرخی . گستاخ سخن گفتم و پرسیدم و انصاف با من بسخن گفتن گستاخ درآمد. سوزنی .