گسختن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گسختن . [ گ ُ س ِ ت َ ] (مص ) مخفف گسیختن . شکستن . ◄ شکافتن . ◄ دریدن . ◄ دفع نمودن . ◄ سست گردانیدن . ◄ جدا کردن . ◄ رها کردن . ◄ شکافته شدن . ◄ شکسته شدن . ◄ رها شدن . ◄ سست گشتن . (ناظم الاطباء). برای تمام معانی رجوع به گسیختن شود.