واژه‌جو

گشتاسبی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

گشتاسبی . [ گ ُ س ِ ] (ص نسبی ) منسوب به گشتاسب : همه کار او را به اندام کرد پسش خان گشتاسبی نام کرد. دقیقی (از مزدیسناتألیف محمد معین ص ٣٥٨).

معنی گشتاسبی | واژه‌جو