گشنی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گشنی . [ گ ُ ] (حامص ) (از: گشن + ی پسوند، حاصل مصدر، اسم معنی ). (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). رفتن جانور نر باشد بر بالای ماده، یعنی جفت شدن حیوانات با هم . (برهان ). جفتی نر با ماده . (آنندراج ) (غیاث اللغات ). ◄ گشنی درخت، یعنی چیزی از درخت خرمای نر به درخت خرمای ماده دادن . گویند یکسال حضرت رسالت صلوات اﷲ علیه از گشنی درختان منع فرمود در آن سال درختان بار نگرفتند، به عرض رسول رسانیدند که امسال درختان بارور نشدند. حضرت فرمود: انتم اعلم بامور دنیاکم . بعد از آن معتاد همه سال رابجا آوردند. (برهان ). بارور کردن درخت خرما. (غیاث )(آنندراج ). افشاندگی گرد خرمابن نر بر خرمابن ماده .(ناظم الاطباء). ◄ انبوهی . پرپشتی . بسیاری و انبوهی و گنجان از هر چیزی . (غیاث ) : جعدی سیاه دارد کزگشنی پنهان شود بدو در سرخاره . رودکی .
گشنی . [ گ ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان گیسکان بخش برازجان شهرستان بوشهر واقع در ٢٦هزارگزی شمال خاور برازجان . هوای آن معتدل و دارای ١٠٩ تن سکنه است . آب آن از چشمه و محصول آن غلات و بادام است . شغل اهالی زراعت، باغداری، قالی و گلیم بافی است . راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٧).