گفت و گو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گفت و گو. [ گ ُ ت ُ ] (ترکیب عطفی، اِمص مرکب ) صحبت . بحث . سخن . محاوره : نگر نرّه دیو اندرین جست و جو چه جست و چه دید اندرین گفت و گو. فردوسی . گفت و گوهاست در این راه که جان بگدازد هر کسی عربده ٔ این که مبین، آن که مپرس . حافظ. بی گفت و گوی زلف تو دل را همی کشد با زلف دلکش تو کرا روی گفت و گو است . حافظ. رجوع به گفتگو، گفتگوی و گفت و گوی شود.