گل آلود
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گل آلود. [ گ ِ ](ن مف مرکب ) تیره از خاک و لای . گل آلوده : در گریه ٔ وداع تذروان کبک لب طاووس وار پای گل آلود میبریم . خاقانی . دلم که خدمت زلف تو کرد چون گلسر نکرده پای گل آلود شانه بازآورد. خاقانی . هر شام کز این خم گل آلود بر خنبره ٔ فلک شود دود. نظامی . - امثال : آب را گل آلود کردن و ماهی گرفتن . و رجوع به گل آلوده شود.