گل ابر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گل ابر. [ گ ُ ل ِ اَ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از تکه ٔ ابر. قطعه ٔ ابر. (آنندراج ) (بهار عجم ) (غیاث ) : چرا خرقه پوشی نزیبد به شاه گل ابر زیباست بر دور ماه . ملاطغرا (از آنندراج ). در شفق هر گل ابر آینه خورشید است روی پوشیده و صد جای نمایان شده ست . میرزا طاهر وحید (از آنندراج ). قدح کج کرده اشکی زآن بت پنهان شکن دارم گل ابری به مژگان یادگاری زآن چمن دارم . حکیم صاحب (از آنندراج ). تازه میگردد ز چشم اشکباری جان ما مجلس ما را گل ابری گلستان میکند. صائب (از آنندراج ).
گلابر. [ گْلا / گ ِ ب ِ ] (اِخ ) را اول . تاریخ نویس منسوب به بورگنی، در اکسر متولد شده و در سال ١٠٥٠ م . وفات یافته است .