گل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گل . [ گ ُ ] (انگلیسی، اِ) دروازه ٔ فوتبال . - گل زدن ؛ توپ را وارد دروازه ٔ حریف کردن . گل کردن . - گل شدن ؛ وارد شدن توپ به دروازه ٔ حریف . - گل کردن ؛ توپ را وارد دروازه ٔ حریف کردن . گل زدن .
گل . [ گ ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان گل فریز بخش خوسف شهرستان بیرجند واقع در ٥٠هزارگزی جنوب خاوری خوسف . هوای آن معتدل و دارای ٢٣٦ تن سکنه است . آب آن از قنات و محصول آن غلات است و باغات زعفران نیز دارد. شغل اهالی زراعت و قالی و قالیچه بافی است . راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
گل . [ گ ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان سراجو بخش مرکزی شهرستان مراغه، واقع در ٢٠هزارگزی جنوب خاوری مراغه و هزارگزی جنوب ارابه رو مراغه به قره آغاج و سراسکند. هوای آن معتدل و دارای ٣٣١ تن سکنه است . آب آن از قنات و محصول آن غلات، چغندر و نخود است . شغل اهالی زراعت و صنایعدستی آنان جاجیم بافی و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).