گنبد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گنبد. [ گُم ْ ب َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان احمدآباد بخش تکاب شهرستان مراغه که در ٢٤هزارگزی شمال خاوری تکاب و ١٨هزارگزی خاور راه ارابه رو احمدآباد به تکاب واقع شده است . هوای آن معتدل مالاریایی و سکنه اش ٤٣٠ تن است . آب آن از چشمه سارها تأمین میشود. محصول آن غلات، بادام، کرچک و حبوبات و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی آنان گلیم بافی و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
گنبد. [ گُم ْ ب َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان رهال بخش حومه ٔ شهرستان خوی که در ٧٥٠٠گزی جنوب باختری خوی و ٥٥٠٠گزی باختر راه شوسه ٔ خوی به شاهپور واقع شده است . هوای آن معتدل مالاریایی و سکنه اش ٥٠ تن است .آب آن از چشمه تأمین میشود. محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی آنان جوراب بافی و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
گنبد. [ گُم ْ ب َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ بخش صومای شهرستان ارومیه که در ٩٥٠٠گزی جنوب هشتیان واقع شده است . بهشتیان راه ارابه رو دارد. هوای آن سرد و سالم و سکنه اش ٣٤٠ تن است . آب آن از رود بردوک تأمین می شود. محصول آن غلات، توتون و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی آنان جاجیم بافی و راه آن ارابه رو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).