گنجبان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گنجبان . [ گ َ ] (ص مرکب ) (از: گنج + بان، پسوند). نگاهدارنده ٔ گنج . محافظ گنج . آنکه گنج را نگاهداری می کند : من مر او را در مدیحی روستم خواندم همی واین چنین باشد که خوانی گنج نه را گنجبان . فرخی . گنج بهاراینک روان میغ اژدهای گنجبان رخش سحاب اینک دوان وز برق هرا داشته . خاقانی . ◄ صاحب گنج . گنج نه : اینکه بر توست گنج علم خدای است چون که سوی گنجبان او نگرائی . ناصرخسرو (دیوان ص ٤١٩). گر تو سوی گنجبانش راه ندانی من بکنم سوی اوت راهنمائی . ناصرخسرو (دیوان ص ٤١٩).