گنجدان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گنجدان . [ گ َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان میلانلو بخش شیروان شهرستان قوچان که در ٢٩هزارگزی جنوب باختری شیروان واقع شده است . هوای آن معتدل و سکنه اش ٥٧ تن است . آب آن از چشمه تأمین میشود. محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
گنجدان . [ گ َ ] (اِ مرکب ) جای نگه داشتن گنج . (آنندراج ). خزانه . مخزن . گنجینه . (ناظم الاطباء) : از آن گنجدان کآن همه گنج داشت نه خود برگرفت و نه کس راگذاشت . نظامی . برون رفت وز آن گنجدان رخت بست بدان گنج و گوهر نیالود دست . نظامی . چنین گفت گنجینه دار سخن که سالار آن گنجدان کهن . نظامی .