گوش تابی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گوش تابی . (حامص مرکب ) عمل گوش تاب . گوش پیچی . گوش کسی را برای مجازات یا تأدیب پیچاندن . (فرهنگ نظام ). گوشمالی و سیاست . (ناظم الاطباء). بر قیاس گوش تاب و با لفظ دادن و خوردن و کشیدن مستعمل . (آنندراج ) : سررشته گشته پنبه ٔ غفلت به کار من از بس که گوش تابی استاد خورده ام . ملا مفید بلخی (از آنندراج ).