گوش تاب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گوش تاب . (نف مرکب )تابنده ٔ گوش . پیچنده ٔ گوش . گوش پیچ . ◄ (ن مف ) گوش تابیده . پیچیده گوش . ◄ (اِمص مرکب )گوشمال و تاب دادن گوش برای سیاست و تأدیب و عقوبت . (ناظم الاطباء). گوشمال . ◄ (اِ مرکب ) پارچه ای باشد که بر دور گوش پیچند. (برهان ). پارچه ای که بر دور کله و گوش پیچند. (ناظم الاطباء). گوش پیچ .
گوشتاب . (اِ مرکب ) عصیر گوشت . آب گوشت . ◄ یک قسم نانخورشی که از گوشت سازند، و آبگوشت نیز نامند. (ناظم الاطباء) : وحشوها نرم باید چون کشطاب غلیظ با جلاب و روغن بادام و گوشتاب از گوشت بزغاله ... (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ).